احسن القول

مذهبی و اجتماعی

احسن القول

مذهبی و اجتماعی

نویسندگان
آخرین نظرات
  • ۲۸ دی ۹۵، ۱۲:۵۷ - مرتضی عارف
    فتامل!!

۳۵ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۵ ثبت شده است

Image result for ‫عکس شهید زین الدین‬‎

خدا رحمتشان کند، دو برادر سردار بودند زین الدین معروف هستند. یکی از این برادرها، برادر کوچک‌تر، دید تهران عروس می‌برند، دید این عروس هم خیلی آرایش کرده و وضعش کذایی است. همه‌ی جوان‌ها هم به این عروس نگاه می‌کنند.

 این دید برود و بگوید: نگاه به نامحرم نکنید، اصلاً او را می‌زنند. به او محل نمی‌دهند. رفت آن طرف خیابان و شروع کرد به اذان گفتن. همه گفتند: این چه وقت اذان است. اعتنا نکرد و مفصل اذان گفت. آخرش گفتند: آقا این چه اذانی بود؟ گفت: من دیدم مردم به این نگاه می‌کنند، گفتم بگویم که مردم عوض این عروس به من نگاه کنند چهار تا گناه کم شود. این را مرد می‌گویند. یعنی خودش را به آب و آتش می‌زند که یک گناه کم شود.

حاج آقا قرائتی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۵:۰۸
محمد مصباح

یک وقتی امام کاظم(ع) زندان بود. شیعیان که می‌خواستند خمس و سهم امام را به امام بدهند، لو می‌رفتند. چون مأمورین بنی عباس می‌فهمیدند که عجب این شیعه بود برای آقا که در زندان است پول برد.  امام کاظم (ع) نامه نوشت که من امسال خمس را بخشیدم. اصلاً کسی نمی‌خواهد خمس بدهد.

امام کاظم (ع) که شهید شد، امام رضا (ع) امام شد. مردم نامه نوشتند، که ای امام رضا (ع)! پدر بزرگوارتان امام کاظم (ع) خمس را بخشید، خواهش می‌کنم که شما هم ببخشید، فرمود: مگر خمس بخشیدنی است؟ گفتند: آخر پدرت بخشید. گفت: پدرم بخشید که شما گیر نکنید. یک مصلحتی پیش آمد که اگر شما می‌خواستید به پدرم پول بدهید، گیر می‌افتادید. برای اینکه شما گیر نکنید، بخشید. وگرنه خمس بخشیدنی نیست. یعنی ببینید یک امام می‌گوید: بخشیدم، پسرش می‌گویند: نبخشیدم. 

زکات به نه چیز است. گندم و جو و کشمش، گوسفند و گاو  و شتر، طلا و نقره و این‌ها... یک سال امیرالمؤمنین (ع) به اسب‌ها هم زکات بست. صاحبان اسب‌ها گفتند: اسب که زکات ندارد. در حیوانات سه حیوان زکات دارد. گوسفند، گاو و شتر! شما به اسب‌ها زکات بستید؟ فرمود: ولی امر هستم. امسال فقرا زیاد هستند. خمس و سهم امام کم است. هر کس اسب دارد، یک مقداری پول بدهد. یک منطقه مرفه است، یک منطقه محروم است. بالاخره باید از این گرفت و به آن داد.
حاج آقا قرائتی

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۹:۱۰
محمد مصباح

شیر مادر برای بچه تا یک زمانی سودمند است و زمینه ی رشد و استعداد او را فراهم می کند، ولی از یک زمانی به بعد باید او را از شیر گرفت و گرنه زیانبار است و آثار معکوس دارد. این را مادرها خوب میفهمند، اما بچه ها نه! و برای همین هم شیون و فریاد می کنند، ولی مادرها با وجود اینکه کانون مهر و محبت اند، به فریاد و نالهی آنها اهمیت نمی دهند.

خداوند هم نسبت به ما همینطور است. نعمتهایی مثل سلامت و آرامش به ما می دهد، که تا یک زمانی برای ما خوب و مایه سعادت است؛ ولی از یک مقطعی به بعد زیانبار و خطرناک است، از اینرو آنها را از ما می گیرد. ولی یادمان باشد؛ می گیرد تا بیشتر بدهد. همانطور که یک مادرغذایی به نام شیر را می گیرد تا سفره ای از غذاهای متنوع پیش روی فرزند خود بگشاید.

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۸:۵۸
محمد مصباح

هدیه رهبری به سربازان متأهل در روز جوان

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۶:۳۲
محمد مصباح

نقل است روزی علی اکبر علیه‏السلام  به نزد والی مدینه رفته و از طرف پدر بزرگوارشان پیغامی را خطاب به او می ‏برد، در آخر والی مدینه از علی اکبرسئوال کرد نام تو چیست؟ فرمود: علی
سئوال نمود: نام برادرت؟ فرمود: علی.
آن شخص عصبانی شد، و چند بار گفت: علی، علی، علی، « ما یُریدُ اَبُوک؟ » پدرت چه می خواهد، همه اش نام فرزندان را علی می گذارد، این پیغام را علی اکبر علیه‏السلام  نزد اباعبدالله الحسین  علیه‏السلام  برد، ایشان فرمود : والله اگر پروردگار دهها فرزند پسر به من عنایت کند نام همه‏ ی آنها را علی می گذارم و اگر دهها فرزند دختر به من عطا، نماید نام همه‏ ی آنها را نیز فاطمه می گذارم.
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۸:۲۱
محمد مصباح

هر وقت خواستی پارچه ای بخری آن را در دست مچاله کن و بعد رهایش کن، اگر چروک برنداشت جنس خوبی دارد.

حال، آدمها همین طور هستند. آدمهایی که بر اثر فشارها و مشکلات، شیوه و اخلاق و رفتارشان عوض می شود و چروک بر می دارند اینها جنس خوبی ندارند.

ولی جنس پیامبر(ص) خوب بود. می فرمود: هیچ پیامبری به قدر من اذیت نشد و آزار ندید. با این وجود پیامبر هیچ گاه خم به ابرو

نیاورد. هیچ گاه شیوه و شخصیت او تغییر نکرد؛ چون شخصیت او با نخ آیات الهی بافته شده بود در حقیقت اخلاق او اخلاق قرآن

بود یعنی او قرآنی زندگی می کرد.

بیاییم پیامبر(ص) را اسوه ی خود قرار دهیم و ما هم همچون او بر اساس قرآن مشی و مشق کنیم.


حجه السلام رنجبر

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۴:۲۳
محمد مصباح

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۳:۴۷
محمد مصباح

یکی از این وهابی ها در مدینه یک شیعه را گرفت. گفت: امام حسن مرد! خلاص! کسی که مرد انگار سنگ و چوب است. «کانه حجر، کانه خشب» یعنی امام حسن نعوذ بالله مثل چوب است. فاطمه زهرا مثل سنگ است. نعوذ بالله! بعد گفت: می خواهی دلیل بیاورم. خودنویس را ببین؟  من قلم را انداختم. یا حسن، یا فاطمه! یا امام سجاد! یا امام باقر، یا امام صادق! بلند شوید این قلم را به من بدهید!!! دیدی ندادند؟ اینها وقتی مردند دیگر نمی توانند کاری کنند. انگار سنگ هستند و هیچ هنری ندارند. چرا متوسل می شوی به کسی که یک خودنویس را به من نمی دهد؟

شیعه گفت: حالا تو خودنویس را به من بده! شیعه خودنویس را گرفت و به این آخوند وهابی گفت: ببین! حالا من این کار را می کنم. شیعه قلم را انداخت و گفت: یا الله قلم را به من بده!!! دیدی نداد؟ خدا مُرد! خدا سنگ است نعوذ بالله! خدا چوب است. مگر هرکس زنده است باید نوکر تو باشد؟ اینها زنده هستند ولی نوکر ما نیستند. اینطور نیست که حالا اگر هم... آقا من یک امامزاده رفتم و حاجت مرا نداد. خوب... تمام این دعاهایی که می گویند: اگر این دعا را کنی مستجاب می شوداینطور نیست که حکمت خدا به هم  بخورد. با دعا حکمت خدا به هم نمی خورد. 

حاج آقا قرائتی

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۶:۵۴
محمد مصباح

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۶:۳۱
محمد مصباح

به ابن سیرین، خوابگزار معروف، گفتند: مردی است که هرگاه نزدش قرآن خوانده میشود، با شنیدن صدای قرآن بی هوش شده، بر زمین می افتد. 

گفت: با او بالای دیوار بلندی بروید، سپس نزدش قرآن تلاوت کنید. حال اگر از بالای دیوار سقوط کرد حق با اوست.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۶:۱۹
محمد مصباح

قرائتی
 شش توصیه‌ انتخاباتی حجت‌الاسلام قرائتی

امام جمعه‌ی بندرعباس از قول حضرت آقای آشیخ حسن صانعی، که سی چهل سال، پهلوی امام بود نقل می‌کند: یک نامه‌ای برای دفتر امام آمد. امام فرمود: نامه‌ای که فلانی فرستاد، جوابش را دادید؟ گفتند: بله! جوابش را دادیم، ولی نمی‌دانیم چه بنویسیم.

اگر بنویسیم حجت الاسلام والمسلمین ایشان ناراحت می‌شود. چون آن آقایی که نامه نوشته است، خودش را آیت الله می‌داند. ما هم بنویسیم آیت الله، ما به عنوان آیت الله قبولش نداریم. عقیده‌ی ما این است که ایشان آیت الله نیست. و لذا نامه را نوشته‌ایم و نمی‌دانیم چه بنویسیم؟ حجت الاسلام والمسلمین یا بنویسیم آیت الله؟ امام فرمود بنویسید: مصیبت الاسلام و المسلمین! 

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۰:۴۵
محمد مصباح

حضرت ابوالفضل (ع),ولادت حضرت ابوالفضل (ع),میلاد حضرت ابوالفضل(ع)

کبش الکتیبة
لقبى است که به بالاترین رده فرماندهى سپاه به سبب حسن تدبیر و دلاورى که از خود نشان مى دهد و نیروهاى تحت امر خود را حفظ مى کند، داده مى شود. این نشان دلیرى، به دلیل رشادت بى مانند حضرت عباس علیه السّلام در روز عاشورا و حمایت بى دریغ از لشکر امام حسین علیه السّلام بدو داده شده است . ابوالفضل علیه السّلام در این روز، نیرویى کوبنده در سپاه برادر و صاعقه اى هولناک بر دشمنان اسلام و پیروان باطل بود.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۰:۲۹
محمد مصباح

 روش پند دادن گناهکار

جوانی خدمت امام حسین علیه السلام رسید و گفت: «من مردى گناه کارم و نمى توانم خود را از انجام گناهان بازدارم، مرا نصیحتى فرما» امام حسین علیه السلام فرمود: 

پنج کار را انجام بده و آن گاه هرچه مى خواهى، گناه کن. 

اول، روزى خدا را مخور و هرچه مى خواهى گناه کن. 

دوم، از حکومت خدا بیرون برو و هرچه مى خواهى گناه کن. 

سوم، جایى را انتخاب کن تا خداوند تو را نبیند و هرچه مى خواهى گناه کن. 

چهارم، وقتى عزراییل براى گرفتن جان تو آمد، او را از خود بران و هرچه مى خواهى گناه کن. 

پنجم، زمانى که مالک دوزخ، تو را به سوى آتش مى برد، در آتش وارد مشو و هرچه مى خواهى گناه کن.

جوان اندکى فکر کرد و شرمنده شد و در برابر واقعیت هاى طرح شده، چاره اى جز توبه نیافت.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۸:۴۳
محمد مصباح

🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

خورشید شب فاطمه بالا آمد

شکل دگر علی و زهرا آمد

مشتاق زیارت حسن بودحسین

این بود که ششماهه بدنیا آمد

🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۸:۳۴
محمد مصباح

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۴:۰۳
محمد مصباح

بعثت، امید انسان به فردایی روشن است.

بعثت، نشانه مهرورزی خدا با خاکیان و باران رحمت بی‌‌حد او بر زمینیان است.


اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🌸🌸🌸🌸🌸

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۸:۳۴
محمد مصباح

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۹:۳۳
محمد مصباح

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۹:۲۸
محمد مصباح

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۱:۰۷
محمد مصباح

به بهانه روز معلم

 در سال 1331 دانشکده الهیات دانشگاه تهران ، تصمیم گرفت تعدادی مدرس از میان طلبه ها و روحانیان به صورت حق التدریس به کار بگیرد . تعداد زیادی از طلبه ها برای امتحان ورودی ثبت نام کردند ، اما دوستان و آشنایان مرتضی هر چه به او اصرار کردند ، نپذیرفت . در آخرین روز فهمید برادرش نام او را هم نوشته است وباید در آزمون شرکت کند . سپس شرکت کرد . امتحانات هشت روز طول کشید . سوالات بسیار سخت بودند .


اما در میان ورقه های سیصد و چهار نفر داوطلب ، تنها ورقه یک نفر بود که استادان را سخت به حیرت انداخت و او کسی جز مرتضی مطهری نبود. سرانجام نوبت امتحان شفاهی و مصاحبه حضوری با پذیرفته شدگان رسید آن روز هر سه استاد برجسته دانشکده در اتاقشان برای ورود مرتضی مطهری لحظه شماری می کردند . وقتی که او آمد، همه بلندشدند.استاد فلسفه پنهان نکرد و گفت : « اقای مطهری ، امتحانات کتبی تو همه ما را شگفت زده کرده است . حالا ما مشتاقیم ببینیم که در بخش شفاهی چه می کنی ! » سپس سوألی را مطرح کرد و منتظر پاسخ ماند. سوال از کتاب منظومه ملاهادی سبزواری بود. مرتضی نخست نظر او را شرح داد و بعد از نگاه ابو علی سینا به جواب مساله پرداخت . سپس از دید ملاصدار اشکالات آنان را بیان کرد. می خواست به شرح پاسخ دیگری بپردازد که دید استاد دستش را بالا برد و گفت :

« آقای مطهری ، دست نگهدار ! چه کنیم که ما بالاتر از بیست نمره ای نداریم به تو بدهیم . ما همگی نالان این بیست را به شما تقدیم می کنیم . حالا آماده ایم تا از بحث شما استفاده کنیم . لطفا ادامه بدهید !» بحث حدود یک ساعت و نیم ادامه یافت . وقتی که تمام شد ، همه استادان او را تحسین کردند . استاد فلسفه سه بار پیاپی گفت : « احسنت بهره بردم !» مرتضی به عنوان مدرس حق التدریس در دانشکده مشغول تدریس شد ، در حالی که مقام علمی او بیش از این بود و او در آن لحظه چیزی کمتر از استادان رسمی نداشت ، اما چون مدرک تحصیلی دانشگاهی نداشت ، طبق مقررات دانشگاه نمی توانست عنوانی بیش از این داشته باشد .

Image result for ‫عکس شاخه گل‬‎

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۴:۰۴
محمد مصباح